تبليغاتX
www.naghmeh.com
دفتر یاد بود

                               

 

انتقادات و پيشنهادات سازنده خود ما را ياري نماييد

لطفا از گذاشتن پيام هاي خصوصي و توهين آميز جدا خود داري نماييد  

 

یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 12:57 توسط:پونه
سلام به نغمه دلان چه اسمای نا آشنای ولی خوشحالم که زیاد شدید و به نغمه خوش اومد می گم

----------------------------------------------------------------------

یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 12:50 توسط:...

سلام به همه ی دوستای خوبم یه لطف بکنید تو هر نظر خیلی کوتاه بنویسد وگرنه مجبور می شم که نمایشش ندیم جواب فاطمه خانوم : داش ساقی یکی از بچه دوست داشتنی نغمه بود که دیگه نیست همین

----------------------------------------------------------------------

شنبه 16 آبان1388 ساعت: 19:20 توسط:ن..د
من دوست ندارم که ترا دوست ندارم ..

-----------------------------------------------------------------------------------

پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 16:15 توسط:فاطمه
سلام به همگی

ببخشید بحث فضولی نبود که اومدم اینجا میخواستم ببینم این همه از نغمه میگین ببینم چه جوریاست...نه بد نیست همه تریپ غم برداشتنمیشه بگین این داش ساقی کیه؟!!

هزاران سوال دارم که روم نمیشه بپرسم از بس بهم میگن دختر چقدرمیپرسی

فقط بگم که...

عمر گذشت و همچنان داغ وفاست زندگی

زحمت دل کجا بریم ابله پاست زندگی

دل به زبان نمی رسد

کس به نشان نمی رسد تیر خطاست زندگی...

برای همگی بهترینها رو ارزو میکنم...حس خوبی بهم دست داد وقتی اومدم اینجا جاییه که همگی از یه چیزی که تو دلشونه حرف میزنند....

زندگی هنگامه فریادهاست،سرگذشت،درگذشت یادهاست،زندگی تکرار جان فرسودن است،رنج ما تاوان انسان بودن است

موفق باشید...التماس دعا...یاعلی

-------------------------------------------------------------------------

پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 15:2 توسط:پیدای پنهان
زیبای من!
این داستان مال ما نیست
بیا از جدی بودن سطرهای مان
به پاورقی برویم
با یک ستاره
آنجا به من بگو
آغوشت چقدر جا دارد
چقدر.

-----------------------------------------------------------------------------------

پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 14:41 توسط:پیدای پنهان
«انسان با آزادی آغاز می شود» و « با تجربه تنهایی» انسان می شود.« درد انسان،درد انسان متعالی،تنهائی و عشق است»تنهائی چیست؟درک بیکرانگی آزادی.عشق چیست؟«عشق،پی بردن است به همدیگر»

------------------------------------------------

پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 14:36 توسط:پیدای پنهان
گاهي اوقات آرزو مي کنم اي کاش تک پرنده عاشقي بودم که ميان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمين هستي برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که...

 

---------------------------------------------------------------------

پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 14:28 توسط:پیدای پنهان
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

-------------------------------------

پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 2:10 توسط:مزدک
به دنيای متمدن پا نخواهيم نهاد
مگر آنگاه که زن در ميان ما
از يک لايه گوشت چرب و نرم
به صورت يک نمايشگاه گل درآيد...
( نزار قبانی )

--------------------------------------------------------------------------------------

پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 2:9 توسط:مزدک
آنگاه که مرد زنی را برای دوست داشتن نيابد...
به جنس سومی بدل می شود
که هيچ ربطی به جنس های ديگر ندارد...

---------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت: 22:14 توسط:پیدای پنهان
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم

 

------------------------------------------------------------------

چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت: 16:54 توسط:لیلا
شعر کویر که دوستمون علی اقا گذاشته خیلی قشنگه با اجازشون سیوش می کنم

 

----------------------------------------------------------------

 

چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت: 16:51 توسط:لیلا
دلم لرزان ونالان خدایا

در این سکوت وتنهایی

جز تو چه کسی پناه دل بی پناهانه

چه کسی شنوای صدای نالانه

چه کشی بیننده چشم های گریانه

چشم ودل ودیده ام برای تو می گوید

ای خدای مهربان که جز تو

یاوری نیست دل به هیچکس نمی بندم

وامید به جز تو به کسی ندارم

پس نامیدم نکن ای مهربانترین مهربانان

------------------------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه 11 آبان1388 ساعت: 22:48 توسط:شهره
سلام نغمه می بینم تو هم تنها شدی
تو سیاهی کویر و خسته گی بی امان

پس کجایند نغمه دلان ونغم دوستا ونغمه گویان

----------------------------------------------------------------------------------

 
دوشنبه 11 آبان1388 ساعت: 12:48 توسط:توکا
ترانه هام خسته شدن
از بس که افتادم ز پا
پر از طلسم گمشدن
تو پیچ و تاب قصه ها

--------------------------------------------------------------------

دوشنبه 11 آبان1388 ساعت: 12:25 توسط:دایی محسن
امشب چقدر سرده . . .

توی این نم نم بارون هنوز دلم گرفته

توی ازدحام شلوغ جمعیت بی خیال احساس بی کسی می کنم

هیچ کس نیست

------------------------------------------------------------------------------------

یکشنبه 10 آبان1388 ساعت: 18:35 توسط:پیدای پنهان
بارش باران تپش زندگی و مهربانی است.

---------------------------------------------------------------------------------

شنبه 9 آبان1388 ساعت: 18:1 توسط:شهره
گفتی نگران آسمان اخم کرده بی کبوتر نباش ، باران خواهد آمد.باران که آمد به کوچه رفتم و با خیال راحت گریستم ؛ چون هیچکس اشک هایم را نمی دید

---------------------------------------------------------------------------------------------

 

شنبه 9 آبان1388 ساعت: 22:23 توسط:علی
خسته ام از این کویر
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح !
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !

---------------------------------------------------------------------------------------------

 

+ دفتر یادبود نغمه    |